محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2852

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از سبب هلاك زياد بن سميه كثير بن زياد گويد : زياد به معاويه نوشت : « عراق را به دست چپم سامان داده‌ام و دست راستم خالى است . » گويد : معاويه ، عروض ، يعنى يمامه و اطراف ، را به دو داد . گويد : ابن عمر زياد را نفرين كرد كه طاعون گرفت و بمرد ، وقتى خبر به ابن عمر رسيد گفت : « پسر سميه به راه خودت برو كه نه دنيا برايت ماند ، نه آخرت دارى . » على بن محمد گويد : زياد به معاويه نوشت عراق را براى تو با دست چپم سامان داده‌ام و دست راستم خالى است كه حجاز را نيز به دو داد و هيثم بن اسود نخعى را فرستاد كه فرمان وى را برد و چون خبر به مردم حجاز رسيد تنى چند از آنها پيش عبد الله بن عمر بن خطاب رفتند و اين را با وى بگفتند ، گفت : « نفرينش كنيد تا خدا وى را از پيش بردارد . » گويد : پس عبد الله رو به قبله كرد ، آنها نيز رو به قبله كردند كه او نفرين كرد و آنها نيز نفرين كردند و طاعون به انگشت زياد زد . كس پيش شريح فرستاد كه قاضى وى بود و گفت : « حادثه اى براى من رخ داده كه مىدانى ، گفته‌ام آن را ببرند ، رأى تو چيست ؟ » گفت : « بيم دارم زخم به دستت افتد و رنج به دلت و اجل نزديك باشد و با دست بريده به پيشگاه خدا روى كه از بىرغبتى ديدار وى دست خويش را بريده باشى ، يا اجل دير افتد و دست خود را بريده باشى و بىدست بباشى و مايهء ننگ فرزندانت شود . » گويد : پس ، اين كار را نكرد . شريح برون آمد ، از او پرسش كردند ، آنچه